تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
قيس گفت : « پس اگر قرار است كه حرف مرا بشنويد ، درست گوش كنيد و ببينيد كه چه مىگويم . همهء شتران خود را داخل شعب جبله كنيد . ( شعب - به كسر شين - به معنى دره و راه باريك كوهستانى است . ) و آنان را در سراسر اين روزها تشنه نگهداريد و به سر آب راه ندهيد هنگامى كه دشمنان ما رسيدند ، ناگهان شتران را از شعب بيرون كنيد و آنها را با شمشير و نيزه چنان بزنيد و برانيد كه همه رميده و هراسان و تشنه به سوى آب بتازند و داخل گروه‌هاى دشمنان شما شوند و آنان را سرآسيمه و پراكنده كنند . شما هم دنبال شتران با شمشير از هر سو به دشمن حمله كنيد و داد خود بستانيد . » آنان اندرزهاى قيس را به كار بستند . كرب بن صفوان برگشت و در راه باز به لقيط بر خورد . لقيط از او پرسيد : « آيا آن قوم را از حركت ما آگاه ساختى ؟ » كرب بار ديگر سوگند ياد كرد كه حتى يك كلمه هم با آنان حرف نزده است . دختنوس ، دختر لقيط ، به پدر خويش گفت : « مرا با خود به جنگ عبس و عامر نبر و بگذار پيش شوهر و فرزندانم بروم و لااقل آنان را از آسيبى كه ممكن است به ايشان برسد آگاه كنم . » ولى لقيط از گفتهء او بدش آمد و سخنش را احمقانه پنداشت و از سربازش كرد . لقيط بعد به راه افتاد و پيش رفت تا به دهانهء شعب رسيد با لشكر بسيار انبوهى كه بانگ شيههء اسبان ايشان گوش فلك را كر مىكرد و همه هم بسيار تشنه بودند و جز آب هيچ چيز ديگرى