قيس گفت :
« پس اگر قرار است كه حرف مرا بشنويد ، درست گوش كنيد و ببينيد كه چه مىگويم . همهء شتران خود را داخل شعب جبله كنيد .
( شعب - به كسر شين - به معنى دره و راه باريك كوهستانى است . )
و آنان را در سراسر اين روزها تشنه نگهداريد و به سر آب راه ندهيد هنگامى كه دشمنان ما رسيدند ، ناگهان شتران را از شعب بيرون كنيد و آنها را با شمشير و نيزه چنان بزنيد و برانيد كه همه رميده و هراسان و تشنه به سوى آب بتازند و داخل گروههاى دشمنان شما شوند و آنان را سرآسيمه و پراكنده كنند . شما هم دنبال شتران با شمشير از هر سو به دشمن حمله كنيد و داد خود بستانيد . »
آنان اندرزهاى قيس را به كار بستند .
كرب بن صفوان برگشت و در راه باز به لقيط بر خورد .
لقيط از او پرسيد :
« آيا آن قوم را از حركت ما آگاه ساختى ؟ » كرب بار ديگر سوگند ياد كرد كه حتى يك كلمه هم با آنان حرف نزده است .
دختنوس ، دختر لقيط ، به پدر خويش گفت :
« مرا با خود به جنگ عبس و عامر نبر و بگذار پيش شوهر و فرزندانم بروم و لااقل آنان را از آسيبى كه ممكن است به ايشان برسد آگاه كنم . »
ولى لقيط از گفتهء او بدش آمد و سخنش را احمقانه پنداشت و از سربازش كرد .
لقيط بعد به راه افتاد و پيش رفت تا به دهانهء شعب رسيد با لشكر بسيار انبوهى كه بانگ شيههء اسبان ايشان گوش فلك را كر مىكرد و همه هم بسيار تشنه بودند و جز آب هيچ چيز ديگرى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٥