طيئ مانند حاتم بن عبد الله و زيد الخيل و رئيسان ديگر .
هنگامى كه اوس خود را براى نبرد آماده ساخت و افراد جديله را گرد آورد و به راه انداخت ، ابو جابر گفت :
اقيموا علينا القصد يا آل طيئ * و الا فان العلم عند التحاسب
فمن مثلنا يوما اذا الحرب شمرت * و من مثلنا يوما اذا لم نحاسب
فان تقطعينى او ترديدى مساءتى * فقد قطع الخوف المخوف ركائبى
ديرى نگذشت كه خبر لشكر كشى اوس به گوش غوث رسيد و در مناع كه بالاى كوه اجأ بود ، آتش جنگ در ميانشان زبانه كشيد و اين نخستين روزى بود كه در آن جا چنين آتشى روشن مىشد .
همهء قبائل غوث گرد آمدند و هر قبيله نيز رئيسى داشت .
زيد الخيل و حاتم از جملهء اين رؤسا بودند .
مردان جديله نيز كه پيرامون اوس بن حارثة بن لأم گرد آمده بودند ، فرا رسيدند .
اوس سوگند ياد كرد كه از طيئ باز نخواهد گشت مگر هنگامى كه بر دو كوه طيئ - يعنى اجأ و سلمى - رسيده و ساكنان آن را غارت كرده باشد .
دو طرف به سوى هم پيشروى كردند و با پرچمهاى خود ، در قارات حوق رو در روى يك ديگر قرار گرفتند و به پيكارى خونين دست زدند .
به زودى جنگ به زيان بنى كباد تمام شد و گروهى از ايشان به خاك هلاك افتادند .
عدى بن حاتم گفته است :
من در روز يحاميم ايستاده بودم و ميدان رزم را مىنگريستم كه چشمم به زيد الخيل افتاد و ديدم دو پسر خويش ، مكنف و حريث ،