در همين هنگام مسروق از فيل پياده شد و سوار اسب گرديد .
به وهرز گفتند :
« همان است كه بر اسب نشسته است . »
باز مسروق از اسب فرود آمد و بر استرى جست .
به وهرز گفتند :
« اكنون سوار بر استرى است . »
وهرز كه چنين ديد گفت :
« اين كه پى در پى مركب پستترى را اختيار مىكند ، نشانهء آن است كه فرمانروائى او نيز كاهش خواهد يافت و از بلندى به پستى خواهد افتاد . »
بعد چون از شدت پيرى موهاى ابروى پر پشت او به پائين مىافتاد و جلوى چشمش را مىگرفت ، گفت :
موهاى ابروى مرا بلند كنيد و از جلوى چشمم به كنار بزنيد .
ابروى او را بلند كردند و با يك سر بند بستند .
وهرز همين كه مانع از پيش ديدگانش بر طرف شد ، تيرى در چلهء كمان نهاد و گفت :
« مسروق را به من نشان دهيد . »
او را نشانش دادند .
وهرز هنگامى كه مىخواست تير را رها كند ، گفت :
« اكنون تيرى مىاندازم . اگر ديديد كه ياران مسروق ، ايستادهاند و حركتى نمىكند ، بر جاى خود بمانيد تا به شما اجازه دهم . چون بىحركت ماندن آنان نشانهء اين است كه تير من خطا رفته و اتفاقى نيفتاده است . ولى اگر ديديد كه همه دور مسروق گشتند و پيرامونش گرد آمدند بدانيد كه من او را به تير زدهام . در اين صورت همه با هم به آنان حمله كنيد . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٤