« اى پادشاه ، اين مرد حق دارد كه به درگاه تو آمده است زيرا وعدهاى به پدرش داده شده و پدرش در انتظار انجام آن وعده تا پايان عمر خود را در اين جا سپرى كرده است . اگر روا نيست كه لشكريان ايران در راه يمن دچار رنجها و درد سرهائى شوند ، از راه ديگرى مىتوان به دو يارى داد . در زندانهاى تو مردانى هستند كار آمد و توانا و نيرومند و پادشاه مىتواند آنان را همراه اين مرد به يمن بفرستد . اگر در آن جا پيروزى يافتند ، نام و سر افرازى آن نصيب پادشاه خواهد شد و اگر شكست خوردند و كشته شدند ، پادشاه از دستشان آسوده مىشود و مردم كشور را نيز از گزندشان آسوده مىسازد . »
خسرو انوشيروان گفت :
« اين انديشهء بسيار درستى است . »
آنگاه ، به فرمان خسرو ، هشتصد تن از مردانى كه در زندانها به سر مىبردند ، فراخوانده شدند .
خسرو يكى از سرداران خويش را ، كه وهرز ناميده مىشد ، به فرماندهى آنان گماشت .
و نيز گفته شده است :
« وهرز هم خود از زندانيان بود و به خاطر لغزشى كه از وى سر زده بود ، خسرو بر او خشم گرفته و او را به زندان افكنده بود . »
انوشيروان وهرز را پهلوانى دلاور مىشمرد و او را با هزار سوار جنگى برابر مىدانست .
بارى ، پادشاه ايران ، فرمان داد كه آن عده را با هشت كشتى حمل كنند .
آنان از راه دريا - يعنى از راه خليج فارس - رهسپار يمن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: ابن الأثير
ص٩١