يعفر ، بعد به رم رفت و رم را محاصره كرد . ولى در اين هنگام لشكريان وى دچار طاعون شدند و روميان از اين فرصت استفاده كردند و بر آنان حمله بردند و همه را كشتند و از آنان هيچ كس رهائى نيافت .
شمر ذو الجناح نيز به سمرقند رفت و آن شهر را در ميان گرفت ولى از اين محاصره سودى نبرد و نتوانست شهر را بگشايد .
در آن احوال شنيد كه پادشاه سمرقند مرد بىخردى است و دخترى دارد كه كارها به دست وى مىگردد .
براى آن دختر هديهء بسيار گرانبهائى فرستاد و پيام داد :
« من تنها بدين انگيزه در اين جا آمدهام كه با تو زناشوئى كنم و با خود چهار هزار صندوق پر از طلا و نقره آوردهام . اين گنجينه را پيش تو مىگذارم و به چين مىروم . اگر توانستم به سرزمين چين دست يابم تو زن من خواهى بود و اگر در آن جنگ كشته شدم اين دارائى تعلق به تو خواهد داشت .
دختر همين كه پيام او را شنيد ، گفت :
« من پيشنهاد او را مىپذيرم . بگوييد كه صندقهاى زر و سيم را بفرستد . »
شمر نيز چهار هزار صندوق براى او فرستاد كه در هر صندوق دو مرد جنگى نهفته بود .
سمرقند چهار دروازه داشت و شمر در برابر هر دروازه نيز دو هزار سرباز گماشت و چنين قرار گذاشت كه هر گاه زنگى نواخته شود حمله آغاز كنند .
همين كه صندوقها به درون شهر رفتند ، شمر در ميان مردم بانگ بر آورد و زنگها نواخته شد .
به شنيدن صداى زنگ ، جنگجويان از ميان صندوقها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: ابن الأثير
ص٨