مدينه شد با اين انديشه كه آن شهر را ويران كند و مردم شهر را از پاى در آورد .
اهل مدينه همين كه خبر حملهء او را شنيدند براى دفاع از شهر گرد هم آمدند و تحت فرماندهى رئيس خود - عمرو بن طله ، يكى از فرزندان عمرو بن مبذول از قبيلهء بنى النجار - براى پيكار با لشكريان تبان حركت كردند .
مردم مدينه ، روز با دشمنان خود مىجنگيدند و شب براى ايشان خوراك مىفرستادند . بدين گونه ، سربازان دشمن نمكگير مىشدند و روز حاضر نبودند كه به سختى بجنگند و خون مهمانداران خويش را بريزند .
از اين رو مدتى طول كشيد و شهر به تصرف در نيامد .
در اين گير و دار ، دو پيشواى مذهب يهود از قبيلهء بنى قريظه پيش تبان اسعد آمدند .
اين دو دانشمند به دو گفتند :
« ما از كارى كه تو مىخواهى بكنى خبر دار شديم . بهتر است كه از اين كار دست بردارى چون اگر هم تمام موانع را از پيش بردارى و شهر را تصرف كنى ، ميترسيم كه به زودى به كيفر اعمال خود برسى . »
تبان پرسيد :
« براى چه ؟ » جواب دادند :
« زيرا اين شهر ويژهء پيغمبر بزرگى است كه از قريش خواهد آمد و اين جا خانهء او خواهد شد . »
تبان كه اين سخن شنيد از كارى كه مىخواست بكند دست كشيد و به جنگ پايان داد و فريفتهء سخنان آن دو تن شد و دين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 10
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠