از دين خويش برگردد كه ناگهان كودك خردسال به زبان آمد و گفت :
« مادر جان ، از دين خود بر مگرد و پروا نداشته باش ! » نخست بچه و بعد مادرش را در آتش انداختند .
اين بچه ، يكى از كودكانى بود كه در خردسالى سخن گفت .
گفته شده است :
« در روزگار عمر بن خطاب مردى در نجران ويرانهاى را كندوكاويد و عبد الله بن ثامر را يافت كه براى ضربتى كه خورده ، دست خود را روى سر گذاشته است .
همين كه دست او را از روى سرش برداشت ، خون از زير آن روان شد و وقتى دست او را به پائين انداخت او - كه نشسته بود - دوباره دست خويش را به طرف سر برد و روى زخم گذاشت و خون باز ايستاد .
آن مرد ، اين موضوع را به عمر نوشت و عمر دستور داد كه او را به همان حال رها سازد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٢