قيصر ، سپس به پادشاه حبشه نامهاى نگاشت و سفارش كرد كه مردم يمن را يارى كند .
پادشاه حبشه ، هفتاد هزار مرد را همراه دوس ذو ثعلبان روانه كرد و مردى را به فرماندهى آن سپاه گماشت كه ارياط خوانده مىشد .
در اين سپاه ، همچنين ، مردى بود كه ابرهة الاشرم نام داشت .
سربازان حبشى از راه دريا حركت كردند تا به ساحل يمن رسيدند .
ذو نواس همين كه از هجوم حبشيان آگاهى يافت لشكريان خود را گرد آورد و بسيج كرد ولى در حقيقت جنگى روى نداد زيرا ذو نواس با دشمن خود زد و خورد كوتاهى كرد و تاب مقاومت نياورد و گريخت .
ارياط و لشكريانش داخل خاك يمن شدند .
ذو نواس هنگامى كه ديد چه بلائى بر سر او و كسانش آمده ، چنان شتابزده با اسب به سوى دريا تاخت كه ميان آب از اسب افتاد و غرق شد .
ارياط پاى به خاك يمن نهاد و يك سوم مردان يمنى را كشت و يك سوم از بردگان يمن را نيز براى نجاشى فرستاد .
بعد در آن جا ماند و به آزار مردم پرداخت .
و نيز گفته شده است :
همين كه سربازان حبشى از باب المندب به سرزمين يمن تاختند ، ذو نواس به فرمانروايان نواحى مختلف يمن نوشت كه گرد هم آيند و براى جنگ با دشمن همدستى و معاضدت كنند .
ولى آنان پاسخ مساعدى ندادند و گفتند :
« هر كسى تنها از شهرهاى خود دفاع خواهد كرد و براى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٤