تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
را ندارم . راجع به تسليم جساس به شما نيز بايد يادآورى كنم كه اين مرد به سرعت زخمى زده و با اسب شتابان به سوئى تاخته ، و من نمىدانم به كجا رفته است . اما همام ، پدر ده پسر و برادر ده برادر و عموى ده برادرزاده است . تمام آنان نيز شهسواران و دليران قوم خود هستند و هرگز همام را ، به گناهى كه ديگرى كرده ، تسليم نخواهند كرد . ولى من هيچ كس نيستم جز كسى كه اگر جنگى در گيرد و دشمن حمله كند نخستين مردى خواهم بود كه كشته خواهم شد . بنا بر اين با تسليم خود به شما ، در مرگ خود شتاب روا نمىدارم . اما دو راه به شما پيشنهاد مىكنم . يكى آن كه اينان پسران منند . هر كدامشان را كه مىخواهيد بگيريد و در برابر خون سرورتان ، خون او را بريزيد . ديگر اين كه هزار شتر مادهء سياه چشم و سرخ موى به شما خواهم داد . آنان از شنيدن اين سخن به خشم آمدند و گفتند : « به ما بىاحترامى مىكنى و مىخواهى در برابر خون كليب ، شير شتر به ما بدهى ؟ » پس از اين گفت و گو ، كه به جائى نرسيد ، ديرى نگذشت كه آتش جنگ در ميانشان شعله‌ور گرديد . جليله ، همسر كليب ، به پدر و خويشاوندان خود پيوست برخى از قبيله‌هاى بكر از جنگ كناره گرفتند و از يارى با بنى - شيبان در آن جنگ دريغ ورزيدند زيرا كشته شدن كليب بر آنان گران آمده بود .