خسرو پرويز ديد طاق كسرى بىآنكه فشارى ببيند ، شكاف برداشته وس دى هم كه بر روى دجلة العوراء بسته بود ، شكسته است .
از اين رويداد اندوهگين شد و گفت :
« بارگاه من بىآن كه فشارى بر آن وارد آيد شكاف برداشته و سد دجلة العوراء بسته بود ، شكسته است . »
بعد گفت :
« شاه بشكست . »
سپس كاهنان و جادوگران و ستاره شناسان را - كه سايب نيز در ميانشان بود - فراخواند و گفت :
« ببينيد سبب اين رويدادها چيست ؟ » آنان در اين باره انديشيدند و همين كه خواستند از روى گردش ستارگان انگيزهء آن رويدادها را دريابند آسمان از هر سوى در چشمشان تيره و زمين تاريك گرديد و به آنچه كه مىخواستند ، نتوانستند پى ببرند .
سايب نيز در آن شب تاريك بر روى تپهاى رفت كه آسمان را بنگرد .
از آن جا برقى ديد كه از سوى حجاز درخشيدن گرفت و به مشرق رسيد .
بامداد در پائين پاى خود باغى سبز و خرم يافت . از اين رو دربارهء آنچه مىانديشيد ، گفت :
« آنچه من ديدهام ، براستى نشانهء اين است كه سلطانى از حجاز بر خواهد خواست و به سوى خاور خواهد آمد و وجود او به مراتب بيش از وجود خسرو پرويز مايهء حاصلخيزى و فراوانى زمين خواهد شد . »
هنگامى كه كاهنان و ستاره شناسان و جادوگران آنچه را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨١