تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
خسرو پرويز ديد طاق كسرى بىآنكه فشارى ببيند ، شكاف برداشته وس دى هم كه بر روى دجلة العوراء بسته بود ، شكسته است . از اين رويداد اندوهگين شد و گفت : « بارگاه من بىآن كه فشارى بر آن وارد آيد شكاف برداشته و سد دجلة العوراء بسته بود ، شكسته است . » بعد گفت : « شاه بشكست . » سپس كاهنان و جادوگران و ستاره شناسان را - كه سايب نيز در ميانشان بود - فراخواند و گفت : « ببينيد سبب اين رويدادها چيست ؟ » آنان در اين باره انديشيدند و همين كه خواستند از روى گردش ستارگان انگيزهء آن رويدادها را دريابند آسمان از هر سوى در چشمشان تيره و زمين تاريك گرديد و به آنچه كه مىخواستند ، نتوانستند پى ببرند . سايب نيز در آن شب تاريك بر روى تپه‌اى رفت كه آسمان را بنگرد . از آن جا برقى ديد كه از سوى حجاز درخشيدن گرفت و به مشرق رسيد . بامداد در پائين پاى خود باغى سبز و خرم يافت . از اين رو دربارهء آنچه مىانديشيد ، گفت : « آنچه من ديده‌ام ، براستى نشانهء اين است كه سلطانى از حجاز بر خواهد خواست و به سوى خاور خواهد آمد و وجود او به مراتب بيش از وجود خسرو پرويز مايهء حاصلخيزى و فراوانى زمين خواهد شد . » هنگامى كه كاهنان و ستاره شناسان و جادوگران آنچه را