در اختيار داشت به روم ( يعنى روم شرقى رفت و روميان را كشت و شهرهاى ايشان را ويران كرد و درختانشان را از ريشه برآورد و پيش رفت تا به قسطنطنيه رسيد و در خليج قسطنطنيه كه نزديك شهر بود فرود آمد در حالى كه همه جا به تاراج و چپاول و ويرانگرى پرداخته بود .
هيچيك از روميان در برابر پسر موريق سر فرود نياوردند و از او فرمانبردارى نكردند . تنها فوقاس را كه تباهى بسيار از وى سر زده بود كشتند و پس از او هرقل را به پادشاهى نشاندند .
هرقل كه ديد روميان از آن كشتار و يغماگرى و آسيب ، تا چه اندازه شكنجه مىبينند و رنج مىبرند ، به درگاه خداوند دست نياز بر آورد و او را به يارى مردم ستمديده فراخواند .
در پى اين راز و نياز ، شب مردى را ديد كه ريشى انبوه و چهره و اندامى شكوهمند داشت و جامهء فاخرى نيز در بر كرده و بر بالاى مجلس نشسته بود .
در اين هنگام مرد ديگرى از در درآمد و مردى را كه صدرنشين مجلس هرقل بود ، بيرون انداخت و به هر قل گفت :
« من اختيار اين مرد را به دست تو دادم . اكنون از خواب بيدار شو ! » هرقل اين خواب را براى هيچ كس تعريف نكرد .
شب دوم هم باز به خواب ديد كه همان مرد در بالاى مجلس وى نشسته است .
بار ديگر سومين مرد از در درآمد و با زنجيرى كه در دست داشت به گردن او انداخت و سر زنجير را به دست هرقل داد و گفت :
« اين خسرو پرويز است كه من او را كاملا در اختيار تو گذاشتهام . . . با او بجنگ كه بر او پيروزى خواهى يافت و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٧