از سوى ديگر ، خسرو پرويز به انطاكيه رفت و ياران خود را پيش موريق ( موريس ) ، قيصر روم ، فرستاد .
موريق به خسرو پرويز وعده داد كه او را در جنگ با بهرام چوبين يارى كند . دختر خويش را هم كه مريم نام داشت به عقد وى در آورد .
آنگاه لشكريان بسيارى را كه شمارشان به هفتاد هزار مىرسيد ، بسيج كرد و همراه او فرستاد .
در ميان سربازان رومى مرد دليرى يافت مىشد كه يك تنه با هزار مرد جنگى برابرى مىكرد .
خسرو پرويز اين سپاه گران را منظم كرد .
و با آن رهسپار آذربايجان شد .
در آن جا بندويه و سرداران و سواران ديگر ، كه چهل هزار تن بودند ، از اصفهان و فارس و خراسان رسيدند و به دو پيوستند .
با اين لشكر انبوه خسرو پرويز به سوى مدائن روانه شد .
بهرام چوبين ، همين كه از لشكر كشى او آگاهى يافت ، با سپاه خود از پايتخت بيرون آمد و به جنگ خسرو پرويز شتافت .
ميان آن دو تن جنگ سختى در گرفت و در ميدان كار زار آن شهسوار رومى كه يك تنه با هزار مرد جنگاور برابرى مىكرد ، كشته شد .
سرانجام بهرام چوبين شكست خورد و گريخت و پيش پادشاه تركان رفت .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
نسبت به من خيانت نوروزى و نيرنگ به كار نبرى . »
بسطام چنان كرد كه مراد پرويز بود .
( تاريخ بلعمى ، چاپ زوار ، جلد دوم ، ص 1083 )