خسرو انوشيروان فرزندانى ادب آموخته داشت . و از ميان آنان پسر خود را جانشين خويش ساخت ، كه پس از او به سلطنت رسيد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
در چندين مورد خسرو بعضى از مجرمان را پوست كنده و پوست ايشان را به كاه انباشته است .
به موجب روايت آگايثاس : به فرمان خسرو ، نخويرى را كه در كشور لزكىها مغلوب شده بود ، زنده پوست كندند .
در شورىها خسرو وانمود مىكرد كه ميل دارد ديگران هم عقيدهء خود را بگويند . ولى در حقيقت اين كار تظاهرى بيش نبود .
راجع به دفاتر مالياتى جديد ، خسرو شورائى تشكيل داد و گفت :
هر كس ايرادى دارد اظهار كند .
همه ساكت ماندند .
چون پادشاه بار سوم سؤال خود را تكرار كرد ، مردى از جاى برخاست و با كمال ادب پرسيد كه پادشاه خراج دائمى بر اشياء ناپايدار تحميل فرموده و اين به مرور زمان در اخذ خراج موجب ظلم خواهد شد .
آنگاه خسرو فرياد برآورد كه :
« اى مرد بدبخت گستاخ ، تو از چه طبقهء مردمانى ؟ » عرض كرد :
« از طبقه دبيرانم . »
خسرو فرمود ديگر دبيران او را آنقدر با قلمدان بزدند تا بمرد ! آنگاه همهء حاضران گفتند :
شاهنشاه همهء خراجهائى را كه مقرر فرموده است موافق عدالت است .
بقيه ذيل در صفحه بعد