اين سال ، مصادف به سالى است كه در ميان عرب به « عام الفيل » معروف است يعنى سالى كه در آن واقعهء اصحاب فيل ( جنگ ابرهه ) روى داده است .
روز ذو جبله نيز ، كه از روزهاى مشهور عرب است ، در اين سال بود .
هامش
[ ( ) ] ( زبرقان ) ، كه رئيس خلوت بود به قتل رسيد .
آن داستان ، روايت پروكوپيوس ، چنين بود كه خسرو به زبرگان فرمود كه رفته ماهبوذ را به درگاه آورد .
ماهبوذ در آنگاه سر گرم كارهاى لشكرى بود ، و گفت :
« به شاه عرض كن كه پس از تمام كردن كارهاى خود بيدرنگ به درگاه خواهم آمد . »
زبرگان از دشمنى كه با ماهبوذ داشت ، اين جواب را طورى ديگر به شاه عرض كرد و گفت :
« ماهبوذ به بهانهء اين كه كار دارد ، از آمدن امتناع مىكند . »
خسرو خشمگين شده فرمان داد كه ماهبوذ بر روى سه پايهاى كه جلوى كاخ او بود ، بنشيند و انتظار فرمان شاه را داشته باشد .
بيچاره چند روز در آن جا منتظر ماند تا به حكم فرمان شاه اعدام شد .
ثعالبى اين قصه را چنين نقل مىكند :
زروان ، رئيس خلوت ، كه دشمن جان ماهبوذ بود ، يك يهودى را با پول راضى كرد تا به شاه وانمايد كه ماهبوذ خواسته است او را زهر بدهد .
خسرو پس از كشتن خدمتگار با وفاى خود ، آن حيله را كشف كرد ، و دانست كه در آن كار شتاب روا داشته است .
( ايران در عهد باستان ، دكتر محمد جواد مشكور ، ص 439 - 442 )