دو روز به همين گونه رفتار كرد .
روز سوم دستور داد تا جار بزنند كه همه بايد حاضر شوند و هيچ كس نبايد غيبت كند حتى كسى كه به داشتن تاج مفتخر است .
انوشيروان كه اين خبر را شنيد ناچار در حالى كه تاج بر سر نهاده و سلاح در بر كرده بود ، حاضر شد .
بعد بابك آمد و بر آن تخت ايستاد تا يكايك آنها را از پيش او بگذرند .
نخستين كسى كه پيش آمد ، خسرو انوشيروان بود . بابك ديد سلاح او كامل است جز اين كه دو رشته زه يدكى ويژهء كمان را كه معمولا هنگام ضرورت از آن استفاده مىشد ، ندارد . [ ( 1 ) ]
بابك كه آن دو رشته زه را نديد ، در برابر نامش حقوقى ننوشت و گفت :
« با سلاح كامل پيش من بيا تا مواجبت را معين كنم . »
انوشيروان ناگهان به ياد دو رشته زه يدكى افتاد و آن دو رشته را در آورد و به خود آويخت .
در اين هنگام به دستور بابك جارچى او فرياد زد :
« براى دلاور بزرگ يا بزرگ دلاوران چهار هزار درهم . »
و اين مبلغ مقررى را در برابر نام وى نوشت .
بابك پس از پايان باز ديد از تخت خود فرود آمد و پيش انوشيروان رفت و از طرز رفتار تند خود پوزش خواست و ياد آورى نمود كه اگر با او چنين نمىكرد با ديگران نيز نمىتوانست سختگيرى
هامش
[ ( 1 ) ] - هر سربازى مىبايست دو رشته زه يدكى با خود داشته و آن را به پشت كلاه خود خويش آويخته باشد تا هنگام جنگ چنانچه زه كمان او پاره شد بيدرنگ يكى از زههاى يدكى را به كمان بيندازد .