تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8

مساهمون:

ص٨
آفريد ، با همين توانائى ، باران را مايهء زندگانى درخت قرار داد ؟ » يوسف گفت : « من چنين نمىگويم . ولى مىگويم خداوند هر كارى را كه بخواهد مىتواند بكند و تنها مىگويد : بشو ، و مىشود . » مريم گفت : « نمىدانى كه خداوند آدم و حوا را هنگامى آفريد كه نه مرد ديگرى وجود داشت نه زن ديگرى ؟ » يوسف جواب داد : « آرى . مىدانم . » او پس از شنيدن سخنان مريم به فكرش رسيد كه آنچه مريم از او پوشيده مىدارد و به زبان نمىآورد ، از خواسته‌هاى خداوند است و او را نسزد كه درين باره از مريم ، ديگر پرسشى بكند . و نيز گفته شده است : مريم ، هنگامى كه دچار حيض شد ، از اتاق خود به سوى اتاق‌هاى ديگرى رفت و پشت آن ديوارها پنهان شد تا وقتى كه پاك گردد . همين كه پاك شد ، مردى را نزديك خود ديد كه از آن آيه‌ها ياد كرد . هنگامى كه مريم آبستن شد ، خالهء او ، كه همسر زكرياء بود ، شبى به ديدار وى آمد و همين كه مريم در را گشود پيش وى نشست و با هم به گفت و گو پرداختند . همسر زكرياء گفت : « من آبستنم . » مريم به دو گفت :