نسطورس به صعيد مصر رفت و در شهرهاى اخميم ماند و سرانجام در قريهاى كه آن را سيصلح مىخواندند ، در گذشت .
ولى پيروان او بسيار شدند و بدين سبب ميان آنها و مخالفانشان جنگ و خونريزى در گرفت .
بعد ، تا چندى سخنان و عقائد او مسكوت ماند تا هنگامى كه بر صوما ، مطران نصيبين قديم ، بار ديگر آنها را احيا كرد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
از قبول بدعت وى دست كشيد و به دو اجازه داد كه در صومعهء سناوپرپر انزوا گزيند .
ولى بعد ، در سال 435 وى را به واحهاى در صحراى ليبى تبعيد كرد .
( از حاشيه برهان قاطع مصحح دكتر معين ) اسقف قسطنطنيه بود و به حكم مجامع روحانى آنجا بدعت گذار شناخته شد و در حدود 440 مسيحى در مصر در گذشت .
( تاريخ تصوف در اسلام ، دكتر غنى ، ص 86 ) كليساهاى مغرب در اين قرن ، اصل و فورمولى در ماهيت ذات عيسى اختيار كردند و گفتند :
« در وجود او دو حالت در آن واحد مشاهده مىشود كه هر دو - بدون اين كه معارض يك ديگر شوند - در شخص واحد متحد شده و به ظهور رسيدهاند .
به عبارت ديگر ، شخص عيسى مركب از دو عنصر است : يكى عنصر الوهيت و خالقيت ، دوم عنصر انسانيت و مخلوقيت . »
افكار مردم مغرب زمين به اين قاعده ساده متقاعد گشته ، ديگر پيرامون مباحثه و مناظره نگشتند .
ليكن جريان امر در كليساهاى مغرب چنين نبود . متكلمان نصارى با بقيه ذيل در صفحه بعد