از شگفتىها اين است كه شهرستانى نويسندهء كتابهاى « نهاية الاقدام فى الاصول » و « الملل و النحل » ضمن شرح مذاهب و آراء قديم و جديد نوشته است كه نسطور در روزگار مأمون مىزيسته است .
او تنها كسى است كه چنين سخنى گفته و من جز او كس ديگرى را نمىشناسم كه در اين باره با وى موافق باشد .
پس از تدوس كوچك ، مرقيان ( ماركيانوس ) شش سال سلطنت كرد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
افكار عميق شرقى خود با يك ديگر تباين روانى و جوهرى پيدا كرده و ما بين كليساى اسكندريه با كليساى انطاكيه اين اختلاف به حد كمال رسيد و همچنان باقى ماند تا وقتى كه در طلوع دولت اسلام به شمشير غازيان عرب هر دو فرقه مغلوب و منكوب گشتند .
روحانيون انطاكيه گفتند كه عيسى به كليت خود پيكرى است انسانى كه به وجود الوهيت در آمده است و عيساى تاريخ كاملا به طبيعت فردى است از افراد بشر كه مانند ساير آدميان داراى عقل و قوهء اختيار مىباشد و كلمهء الهى در پيكر او جاى گزيد همانطور كه اين كلمه در هر معبدى جاى دارد . و با آن پيكر وحدت كامل حاصل كرد بطوريكه كلمه و عيسى دو منشاء و دو مظهر ولى داراى يك اراده و يك هويت شدند .
شخصى به نام نسطوريوس ، از متكلمين نامى ايشان كه اسقف قسطنطنيه بود در ميان راهبان نصارى شور و غوغائى به راه انداخت و در مجلس وعظ و كلام گفت كه جائز نيست مريم را « مادر خدا » بخوانيم و محال است كه زنى از افراد بشر نسبت به ذات الهى اميت ( مادرى ) حاصل نمايد . بلكه او بشرى بقيه ذيل در صفحه بعد