تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
چنان خوابشان گرفت كه نتوانستند دعا كنند ، و به خواب رفتند . عيسى به بيدار كردن ايشان پرداخت در حالى كه مىگفت : « پناه بر خدا ! حتى يك شب نتوانستيد به خاطر من پايدارى كنيد ! » گفتند : « به خدا سوگند كه نمىدانيم ما را چه مىشود . ما براى هم قصه مىگفتيم . تاكنون داستان‌هاى بسيار گفته‌ايم و امشب نمىتوانيم از افسانه گوئى دست برداريم چنان كه هر وقت مىخواهيم دعا كنيم ، افسانه گوئى در ميان ما و دعا گوئى حائل مىشود . » عيسى كه اين شنيد ، گفت : « بىگمان شبان رفتنى است و رمه نيز پراكنده خواهد شد . » آنگاه به مرگ خود انديشيد ، سپس رو به حواريان كرد و گفت : « پيش از آن كه خروس سه بار بخواند يكى از شما آشنائى با مرا انكار خواهد كرد و يكى ديگر از شما مرا به درهم‌هاى اندكى خواهد فروخت و بهاى مرا خواهد خورد . » حواريان بيرون رفتند و پراكنده شدند . يهوديانى كه در جست و جوى عيسى بودند ، شمعون را كه يكى از حواريان بود ، گرفتند و گفتند : « اين مرد ، دوست عيسى است . » علما دربارهء مرگ عيسى پيش از رفتن او بر آسمان ، از اختلاف دارند . برخى گفته‌اند : « عيسى بر آسمان رفت و نمرد . » به گفته برخى : خداوند سه ساعت ، و به گفتهء برخى ديگر :