چنان خوابشان گرفت كه نتوانستند دعا كنند ، و به خواب رفتند .
عيسى به بيدار كردن ايشان پرداخت در حالى كه مىگفت :
« پناه بر خدا ! حتى يك شب نتوانستيد به خاطر من پايدارى كنيد ! » گفتند :
« به خدا سوگند كه نمىدانيم ما را چه مىشود . ما براى هم قصه مىگفتيم . تاكنون داستانهاى بسيار گفتهايم و امشب نمىتوانيم از افسانه گوئى دست برداريم چنان كه هر وقت مىخواهيم دعا كنيم ، افسانه گوئى در ميان ما و دعا گوئى حائل مىشود . »
عيسى كه اين شنيد ، گفت :
« بىگمان شبان رفتنى است و رمه نيز پراكنده خواهد شد . »
آنگاه به مرگ خود انديشيد ، سپس رو به حواريان كرد و گفت :
« پيش از آن كه خروس سه بار بخواند يكى از شما آشنائى با مرا انكار خواهد كرد و يكى ديگر از شما مرا به درهمهاى اندكى خواهد فروخت و بهاى مرا خواهد خورد . »
حواريان بيرون رفتند و پراكنده شدند .
يهوديانى كه در جست و جوى عيسى بودند ، شمعون را كه يكى از حواريان بود ، گرفتند و گفتند : « اين مرد ، دوست عيسى است . »
علما دربارهء مرگ عيسى پيش از رفتن او بر آسمان ، از اختلاف دارند .
برخى گفتهاند :
« عيسى بر آسمان رفت و نمرد . »
به گفته برخى : خداوند سه ساعت ، و به گفتهء برخى ديگر :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣