سخن دربارهء رفتن مسيح بر آسمان و فرود آمدن او بر زمين و بازگشت او بر آسمان
گفته شده است :
گروهى از يهوديان به عيسى رسيدند و همين كه او را ديدند ، گفتند :
« جادوگرى كه پسر زن جادوگرى است ، و بد كارى كه پسر زن بد كارى است ، فراز آمد ! » بدين گونه او و مادرش را بدنام كردند .
عيسى سخنشان را شنيد و در حقشان نفرين كرد . خداوند نيز آنان را مسخ فرمود و به گونه خوك در آورد .
سر دستهء بنى اسرائيل كه چنين ديد ترسيد و هراسان شد و يهوديان را با يك ديگر در كشتن عيسى همداستان ساخت .
يهوديان پيرامون عيسى گرد آمدند و از او باز خواست كردند .