اسرائيلى بود كه يوشع نام داشت .
و نيز گفته شده است :
همين كه خداوند مسيح را آگاه ساخت كه از جهان خواهد رفت ، مسيح از مرگ هراسان و بيتاب شد و براى حواريان طعامى آماده كرد و به ايشان گفت :
« امشب پيش من بيائيد چون با شما كارى دارم . »
وقتى همه گرد آمدند به ايشان شام داد و بر خاست و از ايشان پذيرائى كرد .
همين كه مهمانى و پذيرائى به پايان رسيد به شستن دستهاى ايشان پرداخت . به دست خود دستشان را مىشست و با جامهء خود دستشان را پاك مىكرد .
اين كار عيسى را نپسنديدند و نمىخواستند بدان تن در دهند ولى عيسى گفت :
« امشب هر كس از كارى كه من مىكنم سرباز زند ، از من نيست . »
حواريان ناچار سر فرود آوردند تا او آن كار را به پايان رساند .
بعد گفت :
« اما من از آن رو ، از شما مهمانى و پذيرائى كردم و دستهاى شما را به دست خود شستم تا براى شما در فروتنى و خدمتگزارى سر مشق باشم كه هيچيك از شما بر ديگرى نبالد و بزرگى نفروشد . اما نيازى كه به شما دارم اين است كه مىخواهم از شما در خواست كنم تا دست دعا به درگاه پروردگار برداريد و امشب در دعا بكوشيد و از خدا بخواهيد كه مرگ مرا عقب بيندازد . »
حواريان هنگامى كه خواستند خود را به دعا سرگرم سازند ،
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢