تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

سخن دربارهء پادشاهى فيروز پسر يزدگرد

فيروز ، هنگامى كه بر برادر خود ، هرمز ، چيرگى يافت و او را از ميان برد و بر تخت نشست ، عدل و داد پيشه كرد و به نيكرفتارى پرداخت . فيروز پادشاهى ديندار بود و خدا را مىپرستيد چيزى كه بود ، از بخت و اقبال نصيبى نداشت و پادشاهى او براى مردم ، نامبارك و ناميمون بود . در روزگار او هفت سال پىدرپى قحط و خشكسالى به شهرهاى ايران روى آورد و جوىها و قنات‌ها همه خشك شد و آب دجله كاهش يافت . درخت‌ها از بىآبى خشكيد و آنچه مردم شهرها در دشت و كوه كاشته بودند از ميان رفت . پرندگان و درندگان مردند و مردم تمام شهرها از گرسنگى دچار سختى شديدى شدند . فيروز به مردم سراسر كشور نوشت و آنان را آگاه كرد كه از ايشان نه خراج مىخواهد ، نه جزيه و نه هيچ هزينهء ديگر . . .