تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
همراهان بهرام كه چنين زبر دستى ازو در شكار و تير اندازى ديدند ، غرق در شگفتى شدند . بهرام از آن پس ، همچنان روزگار خود را به نخجير و بازى و خوشگذرانى سپرى مىكرد . هنگامى كه يزدگرد بزهكار در گذشت ، بهرام در نزد منذر به سر مىبرد . اشراف و بزرگان ايران با يك ديگر هم پيمان شدند كه به خاطر بد رفتارى و زشتخوئى يزدگرد ، هيچيك از فرزندان وى را به پادشاهى ننشانند . از اين رو ، يك دل و يك زبان ، همه بر آن شدند كه بهرام ، پسر يزدگرد بزهكار ، را به پادشاهى نرسانند زيرا گذشته از اين كه پدرى كجراه مانند يزدگرد داشت ، در ميان تازيان نيز پرورده شده و خوى آنان را گرفته بود . در پى اين تصميم ، مردى از بازماندگان اردشير بابكان را ، كه خسرو نام داشت ، به شاهنشاهى ايران برگزيدند و تاج بر سر وى نهادند . همين كه خبر درگذشت يزدگرد و تاجگذارى خسرو به بهرام رسيد ، منذر و پسرش ، نعمان ، و گروهى از بزرگان عرب را فراخواند و يادآورى كرد كه پدرش يزدگرد با اينكه دربارهء ايرانيان سختگيرى مىكرده نسبت به تازيان نيكى و مهربانى بسيار روا داشته است . آنگاه بر تخت نشستن خسرو را به ايشان خبر داد . منذر كه اين خبر شنيد ، گفت : « از اين بابت نگران مباش تا من تدبيرى بينديشم . » سپس در صدد بسيج سپاه بر آمد و ده هزار سپاه آماده كرد و آنان را در زير فرماندهى پسرش ، نعمان ، به سوى تيسفون و