در نزد او به آموزش پرداخت و هر چه را كه استاد به دو مىآموخت در كمترين مدتى به آسانى فرا مىگرفت .
بهرام به سبب هوش فراوانى كه داشت تا دوازده سالگى هر چه را كه سودمند به نظر مىرسيد ، آموخته و در اين خصوص حتى بر آموزگاران خويش برترى يافته بود .
از اين رو ، منذر آموزگاران را مرخص كرد و كسانى را فراخواند كه به بهرام سواركارى بياموزند .
درين باره نيز بهرام آنچه را كه شايسته بود از آنان ياد گرفت و منذر اين آموزگاران را هم مرخص فرمود .
سپس دستور داد تا سواركاران عرب براى يك مسابقهء سواركارى حاضر شوند .
در اين مسابقه ، اسبى اشقر ( يعنى طلائى رنگ ، بور ) كه به منذر تعلق داشت ، از همه پيش افتاد و سواران و اسبان ديگر همه به گونهاى پراكنده ، پس از او باز آمدند .
منذر اسب اشقر را كه از همه پيش افتاده بود ، به دست خود گرفت و آن را نزد بهرام برد و به دو پيشكش كرد .
بهرام آن را به عنوان اسب مخصوص خويش پذيرفت .
روزى ، سوار بر آن اسب ، به شكار رفته بود كه چشمش به گلهاى از گورخران افتاد .
به سوى آنها تير انداخت و در پى آنها تاخت .
ناگهان در آن ميان شيرى به گورخرى پريد و دندان به پشت او فرو برد .
بهرام آن دو را نشانه گرفت و تيرى را چنان انداخت كه تير بر پشت شير نشست و از آن گذشت و به گورخر رسيد و هر دو را به زمين دوخت و تا يك سوم تير نيز به زمين فرو رفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٦