مردم كه فرمانرواى خود را در ميان خويش يافتند فرياد شادى بر آوردند و نعرهء جنگ بر كشيدند .
روميان به فرياد آنان از خواب بيدار شدند و شاپور كسانى را كه در دژ به سر مىبردند گرد آورد و آمادهء جنگ ساخت و سپيده دم همان شب از دژ بيرون تاخت و به روميان حمله برد و گروهى از ايشان را كشت و قيصر را نيز اسير كرد و اموال و زنان او را گرفت .
آنگاه او را به زنجيرى آهنين در بند انداخت و به دو فرمان داد كه آنچه را ويران كرده آباد سازد .
همچنين مجبورش كرد تا از سرزمين روم خاك حمل كند و با آن هر جا را كه در گنديشاپور با منجنيق خراب كرده بود ، از نو بسازد و به جاى درختان خرما نيز درختان زيتون بكارد .
بعد ، پاشنههاى او را بريد و او را سوار خرى كرد و به روم فرستاد و گفت :
« اين رسوائى كيفر ستمى است كه تو بر ما روا داشتى . »
پس از چندى كه گذشت ، شاپور بار ديگر به جنگ با روميان پرداخت و گروهى از آنان را كشت و گروهى را گرفتار كرد و ايشان را در شهرى كه در ناحيهء شوش ساخت و ايرانشهر شاپور ناميد ، سكونت داد .
بنا به گفتهاى ، شهر نيشابور را نيز در خراسان ، او ساخته است . همچنين برزج شاپور در عراق از بناهاى اوست .
مدت فرمانروائى شاپور ذو الاكتاف هفتاد و دو سال بود . [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - شاپور در سال 379 ميلادى ، بعد از سلطنت متمادى كه بقيه ذيل در صفحه بعد