ضمن محاصره گندىشاپور ، نگهبانان شاهنشاه ايران از پاسدارى او غفلت كردند و شاپور فرصت را غنيمت شمرد و به مردم اهواز كه اسير شده بودند و در نزديك او مىزيستند ، دستور داد تا از روغن زيتون در دسترس داشتند بردارند و سراسر پوست گاو را كه خشك شده بود با آن چربكنند .
از اثر چربى روغن زيتون ، پوست نرم شد و شاپور به آسانى از آن بيرون آمد و به شهر گنديشاپور رفت و خود را به نگهبانان معرفى كرد .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
برادر موشل ، كه به دست وارزدات به قتل رسيده بود از شاهنشاه ايران يارى خواسته بود . شاهپور موقع را غنيمت شمرده ، سردارى به نام سورن را با لشكرى به ارمنستان فرستاد .
در 370 ميلادى ، روم علنا در امور داخلى ايبرى ( گرجستان ) دخالت كرد . و سااوروماس را دوباره در آن جا به تخت نشانيد .
شاهپور با قشونى داخل ارمنستان شد و اسپاركورس نامى را بر تخت آن كشور نشانيد .
بر اثر اين واقعه ، پارا ، پسر ارشك ، از ارمنستان گريخته به روم پناه برد .
باز جنگ بين ايران و روم آغاز شد . تا آن كه طرفين خسته شده ، در 376 ميلادى راجع به ارمنستان و ايبرى قرار گذاشتند كه هيچكدام در امور اين دو كشور دخالت نكنند .
( تاريخ « ايران در عهد باستان » تاليف دكتر محمد جواد مشكور ) ص 402 تا 407 بقيه ذيل در صفحه بعد