يوسانوس با هشتاد تن از مردان خود به ملاقات شاپور رفت .
شاپور و يوسانوس به ديدار هم رسيدند و در برابر هم خم شدند و يك ديگر را تعظيم كردند و با هم غذا خوردند .
شاپور مقام والاى يوسانوس را - كه تازه به سلطنت رسيده بود - تأييد و تقويت كرد و به روميان گفت :
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
آن نامه بدين مضمون بود :
« شاهپور ، شاه شاهان ، برادر مهر و ماه و همتاى ستارگان ، به برادر خود كنستانسيوس سلام مىرساند و خوشوقت است از اين كه امپراطور بر اثر تجربه به راه راست بازگشته است .
نياكان من قلمرو خود را تا رود استريمون و حدود مقدونيه بسط داده بودند ، و من در جلال و فضيلت بر همهى نياكانم برترى دارم و وظيفهء خود مىدانم كه ارمنستان بين النهرين را كه به حيله و تزوير از دست نياكان من بدر كردهايد ، باز ستانم .
اين سرزمينهاى كوچك را كه فقط موجب نفاق و خونريزى است ، به من پس دهيد . و به شما مىگويم كه اگر سفير من بىجواب مثبت بازگردد ، پس از گذشتن زمستان با همهء نيروى خود به جنگ شما خواهم آمد . »
در پاسخ او كنستانسيوس فتح كنندهء درياها و خشكىها و خداوند فر و شكوه جاودانى به برادرش شاهپور چنين نوشت :
« اگر روميان گاهى دفاع را بر حمله ترجيح مىدهند ، از ترس و بيم نيست ، بلكه از راه مدارا است . و اگر چه روميان گاهى در جنگ پيروز نشدهاند ، ليكن نتيجهء قطعى از جنگ هرگز به زيان آنان پايان نپذيرفته است . »
اميانوس مارسلينوس ، مورخ مشهور ، اصل اين دو نامه را ديده بوده و در بقيه ذيل در صفحه بعد