اليانوس نيز به شهر بهر سير فرود آمد و نامههائى ميان آنان رد و بدل گرديد .
در اين گير و دار ، اليانوس نشسته بود كه ناگهان تيرى ، كه معلوم نشد چه كسى آن را انداخته بود ، به دو خورد و او بدين زخم كشته شد .
روميان كه پادشاه خود را كشته يافتند ، سر آسيمه و هراسان شدند و از جان بدر بردن از شهرهاى ايران نا اميد گرديدند و از يوسانوس درخواست كردند كه پادشاهى ايشان را بپذيرد .
يوسانوس از پذيرفتن اين درخواست خوددارى كرد و گفت به شرطى پادشاه ايشان خواهد شد كه به دين مسيح بر گردند
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
جنگى ، آن را در ميان گرفت .
شاهپور با ايجاد رخنهاى در ديوار نصيبين نزديك بود آن شهر استوار را بگشايد كه ناگاه خبر هجوم خيونها ( هونها ) را به مرزهاى شرقى شنيد ، نصيبين را گذشته به سوى شرق به راه افتاد و تا مدت هشت سال مشغول امور داخلى بود .
مهاجمهء كوشانيان اصغر و هياطله خيونى ، شاهنشاه را مدتى دراز ( از 350 تا 357 ميلادى ) در شرق مشغول داشت .
پس از فتح عاقبت موفق شد كه با اقوام مزبور عقد اتحادى بسته ، باز متوجه روم شود .
گروهى از هونها با گرومبيات ، پادشاهشان ، نيز جزو سپاه شاهپور بودند .
ولى ارزاس ( ارشك ) ، پادشاه آن جا ، كه از رفتن شاهپور آگاه بقيه ذيل در صفحه بعد