سخن دربارهء پيامبرى مسيح و برخى از معجزات او
مريم ، هنگامى كه در مصر به سر مىبرد ، مهمان دهقانى شد كه خانهاش پناهگاه بينوايان و تنگدستان و ناتوانان بود .
از اين خانه پولى دزديده شد ولى صاحبخانه به ناتوانانى كه در آن جا بودند بد گمان نشد .
مريم اندوهگين گرديد - زيرا پى برد كه صاحبخانه دربارهء او و پسرش بد گمان شده است .
عيسى كه اندوه مادر خود را دريافت ، به دو گفت :
« آيا مىخواهى كه من صاحبخانه را به سوى پول گمشدهاش رهبرى كنم ؟ » جواب داد :
« آرى . »
عيسى گفت :
« اين پول را آن مرد نابينا و آن مرد زمينگير و فلج ، دو نفرى به مشاركت همديگر دزديدهاند . بدين گونه كه نابينا فلج را به دوش گرفته و فلج كه چشمش مىبيند به كمك كور كه پا دارد ،