دربارهء سبب كشتن زكرياء جز اين هم گفتهاند ، كه پيش از اين ذكرش گذشت .
و نيز گفته شده است :
هنگامى كه زايمان مريم نزديك شد ، خداوند به دو وحى فرستاد كه :
« از سرزمين قوم خود بيرون برو زيرا ايشان بر تو دست خواهند يافت و به نكوهش تو خواهند پرداخت و تو و فرزندت را خواهند كشت . »
از اين رو ، يوسف نجار مريم را به سوى مصر برد و هنگامى كه اين دو تن به حدود مصر رسيدند ، مريم دچار درد زايمان شد .
پس از زايمان اندوهگين بود كه به دو گفته شد : لا تحزنى تا آخر آيه ، چنان كه پيش از اين آمد .
از شاخههاى نخل ، بر او خرما فرو مىريخت ، با اينكه فصل زمستان بود .
هنگامى كه عيسى زاده شد سرهاى بتها شكست ، از اين رو ، شياطين هراسان شدند و پيش ابليس رفتند و ابليس همين كه آن گروه را ديد ، سبب اجتماعشان را پرسيدند .
آنان از آنچه پيش آمده بود ، او را خبر دار كردند .
ابليس گفت :
« بىگمان واقعهء بزرگى در روى زمين اتفاق افتاده است . »
اين را گفت و پرواز كرد و از چشم آنان دور گرديد تا به جائى رسيد كه عيسى زاده شده بود .
نگاهى كرد و ديد فرشتگان پيرامون او گرد آمدهاند .
دانست كه آن پيشامد بزرگ بستگى به دو دارد .
خواست به عيسى نزديك شود ولى فرشتگان از نزديك
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤