و برخى گفتهاند : هفت روز ماند .
خداوند حقيقت را بهتر مىداند .
براى يونس خداوند يك درخت كدو حلوائى روياند كه از درون كدو شير مىچكيد و او مىنوشيد .
همچنين گفته شده است :
خداوند يك بز ماده كوهى را در دسترس او گذاشت كه او را بامداد و شامگاه شير مىداد تا توانائى و نيروى خود را باز يافت و به راه افتاد .
روزى به سوى آن درخت كدو حلوائى برگشت و ديد خشك شده است . اندوهگين گرديد و گريست .
خداوند او را سرزنش فرمود و به دو گفته شد :
« آيا براى از دست رفتن گياهى گريه مىكنى و اندوه مىخورى ولى براى بيش از يكصد هزار زن و مرد كه مىخواستى نابودشان كنى اندوهگين نيستى ؟ » بعد ، خداوند به دو فرمان داد كه پيش قوم خود برود و آنان را آگاه سازد كه خدا سوى آنان باز گشته و توبهء ايشان را پذيرفته است .
يونس نيز به سوى قريهاى كه قوم وى در آن مىزيستند روى نهاد .
در راه به چوپانى رسيد و از او احوال قوم خود را پرسيد .
چوپان جواب داد :
« آنان اميدوارند كه پيامبرشان به سويشان برگردد . »
يونس گفت :
« پس در اين صورت برو به آنان خبر بده كه يونس را ديدهاى . »
پاسخ داد :
« من نمىتوانم اين كار را بكنم مگر آن كه درين باره
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦