تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
و برخى گفته‌اند : هفت روز ماند . خداوند حقيقت را بهتر مىداند . براى يونس خداوند يك درخت كدو حلوائى روياند كه از درون كدو شير مىچكيد و او مىنوشيد . همچنين گفته شده است : خداوند يك بز ماده كوهى را در دسترس او گذاشت كه او را بامداد و شامگاه شير مىداد تا توانائى و نيروى خود را باز يافت و به راه افتاد . روزى به سوى آن درخت كدو حلوائى برگشت و ديد خشك شده است . اندوهگين گرديد و گريست . خداوند او را سرزنش فرمود و به دو گفته شد : « آيا براى از دست رفتن گياهى گريه مىكنى و اندوه مىخورى ولى براى بيش از يكصد هزار زن و مرد كه مىخواستى نابودشان كنى اندوهگين نيستى ؟ » بعد ، خداوند به دو فرمان داد كه پيش قوم خود برود و آنان را آگاه سازد كه خدا سوى آنان باز گشته و توبهء ايشان را پذيرفته است . يونس نيز به سوى قريه‌اى كه قوم وى در آن مىزيستند روى نهاد . در راه به چوپانى رسيد و از او احوال قوم خود را پرسيد . چوپان جواب داد : « آنان اميدوارند كه پيامبرشان به سويشان برگردد . » يونس گفت : « پس در اين صورت برو به آنان خبر بده كه يونس را ديده‌اى . » پاسخ داد : « من نمىتوانم اين كار را بكنم مگر آن كه درين باره