از آنها باز نگرفته ، جز از قوم من . » و رو به راه نهاد در حالى كه از كار پروردگار خويش به خشم آمده بود .
او گرمى و سختگيرى و شتابزدگى بسيار و شكيبائى اندكى داشت . از اين رو پيامبر اكرم ، صلى الله عليه و سلم ، نهى شد از اين كه مانند او باشد . چنان كه خداى بزرگ فرمود :
وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ .
[ ( 1 ) ]
( مانند صاحب ماهى - يعنى يونس - مباش ) همچنان كه راه مىسپرد ، گمان مىبرد كه خداوند خشم او را به چيزى نمىشمرد و به دو كارى ندارد ، يعنى او را كيفرى نمى - دهد يا او را دچار تنگناى زندان نمىسازد . از اين رو به راه خود ادامه داد تا سوار يك كشتى شد .
كشتى در دريا روان بود كه ناگهان طوفانى از تند باد برخاست .
و نيز گفته شده است :
« طوفان برنخاست ، بلكه كشتى ناگهان ايستاد و ديگر پيش نرفت . »
كسى كه در كشتى بود گفت :
« اين به سبب گناهى است كه از يكى از شما سر زده است . »
يونس گفت :
« به سبب گناه من است . مرا درين دريا بيندازيد . »
از اين كار خوددارى كردند و او اصرار ورزيد تا اين كه با تيرهاى خود قرعهكشى كردند .
فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ
[ ( 2 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره قلم - آيه 48
[ ( 2 ) ] - سوره الصافات - آيه 141