تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
گواهى داشته باشم . » يونس از آن بز ماده و آن قطعه زمين و درخت كدوئى را كه آن جا روئيده بود ، نام برد و گفت : « آن بز و آن درخت كدو هر دو وجود مرا گواهى خواهند داد . » چوپان به پيش قوم خود برگشت و به آنان خبر داد كه يونس را ديده است آنان به شنيدن اين سخن برانگيخته شدند و آماده ديدار او گشتند . ولى چوپان گفت : « شتاب نكنيد تا بامداد شود . » بامداد روز بعد به سوى آن قطعه زمين رفتند كه يونس در آن به سر برده بود . او در اين هنگام نيز گوشه‌اى پنهان شده بود . همين كه به جست و جوى او پرداختند ، آن زمين و آن بز و آن درخت كدو به وجود او گواهى دادند . آن بز ، همچنين گفت : « اگر پيامبر خدا را مىخواهيد ، او در فلان جاست . » پيش او رفتند و همين كه چشمشان به دو افتاد دست و پايش را بوسيدند و پس از عمرى كه با وى مخالفت كرده بودند ، اينك به فرمان وى در آمدند و او را به شهر خود بردند . يونس چهل روز در پيش خانواده و فرزندان خويش ماند . بعد ، از شهر بيرون رفت و به راه پيمائى پرداخت . پادشاه نيز بيرون رفت و با وى همراه شد و پادشاهى را بدان چوپان سپرد . چوپان از آن پس به سر و سامان دادن كارهاى مردم پرداخت