گواهى داشته باشم . »
يونس از آن بز ماده و آن قطعه زمين و درخت كدوئى را كه آن جا روئيده بود ، نام برد و گفت :
« آن بز و آن درخت كدو هر دو وجود مرا گواهى خواهند داد . »
چوپان به پيش قوم خود برگشت و به آنان خبر داد كه يونس را ديده است آنان به شنيدن اين سخن برانگيخته شدند و آماده ديدار او گشتند .
ولى چوپان گفت :
« شتاب نكنيد تا بامداد شود . »
بامداد روز بعد به سوى آن قطعه زمين رفتند كه يونس در آن به سر برده بود . او در اين هنگام نيز گوشهاى پنهان شده بود .
همين كه به جست و جوى او پرداختند ، آن زمين و آن بز و آن درخت كدو به وجود او گواهى دادند .
آن بز ، همچنين گفت :
« اگر پيامبر خدا را مىخواهيد ، او در فلان جاست . »
پيش او رفتند و همين كه چشمشان به دو افتاد دست و پايش را بوسيدند و پس از عمرى كه با وى مخالفت كرده بودند ، اينك به فرمان وى در آمدند و او را به شهر خود بردند .
يونس چهل روز در پيش خانواده و فرزندان خويش ماند .
بعد ، از شهر بيرون رفت و به راه پيمائى پرداخت .
پادشاه نيز بيرون رفت و با وى همراه شد و پادشاهى را بدان چوپان سپرد .
چوپان از آن پس به سر و سامان دادن كارهاى مردم پرداخت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٧