را به خداپرستى دعوت كن . »
يونس تا سى و هفت روز مردم را به پرستش خداوند فراخواند ولى هيچ كس دعوت وى را نپذيرفت يونس كه چنين ديد ، به آنان گفت :
« بىگمان عذاب خداوند ، تا سه روز ديگر ، شما را فرا خواهد گرفت . و نشانهء آن هم اين است كه رنگهاى شما دگرگون خواهد شد . »
بامدادان كه از خواب برخاستند رنگهاى خود را دگرگون يافتند . از اين رو گفتند :
« مىبينيد كه آنچه يونس گفته ، به سر شما آمده است .
ما از او دروغ نشنيدهايم . بنا بر اين مواظب باشيد و ببينيد امشب را يونس در ميان شما به سر مىبرد يا نه . اگر در ميان شما شب را به صبح رساند ، بدانيد كه از عذاب ايمن هستيد ولى اگر در پيش شما نماند بدانيد كه دچار عذاب خواهيد شد . »
همين كه شب چهلم فرا رسيد ، يونس يقين كرد كه عذاب فرود خواهد آمد . بدين جهة از ميانشان بيرون رفت .
روز بعد عذاب بر بالاى سرشان پردهاى افكند . لكهء ابر سياه و هولناكى فرا رسيد كه دودى سخت از آن بيرون مىجست .
اين ابر به شهر فرود آمد و رنگ پوست مردم از آن سياه شد .
اهل شهر كه چنين ديدند به نابودى خود يقين كردند .
از اين رو به جست و جوى يونس پرداختند ولى او را نيافتند .
در اين هنگام خداوند به ايشان الهام فرمود كه از بيدينى و لغزشهاى گذشتهء خود توبه كنند .
در اين باره نيت خود را پاك ساختند و پيش بزرگى از بزرگان شهر رفتند و به دو گفتند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤١