پادشاه در آن جا صندوقچهاى يافت مسين كه رويش مهر خورده بود . درش را گشود و در آن لوحهاى از سرب ديد كه نامهاى آن جوانان رويش نوشته و توضيح داده شده بود كه آنان از بيم جان و دين و ايمان خود از چنگ شاه دقيانوس گريخته و به درون اين غار در آمدند . دقيانوس همين كه از جاى ايشان درين غار آگاهى يافت بر دهنهء غار ديوارى كشيد و بدين گونه در غار را بست .
اين لوحه نوشته شد تا هر كه آن را مىخواند ، از سرگذشتشان آگاهى يابد .
پادشاه و همراهانش از خواندن اين لوحه دچار شگفتى شدند و خداى بزرگ را سپاس گفتند و به بانگ بلند به سپاس و نيايش پرداختند كه خدا با سر گذشت اصحاب كهف به آنان نشان داده كه چگونه روح و جسم در روز رستاخيز برانگيخته مىشوند .
و نيز گفته شده است :
پادشاه و همراهانش به ياران غار وارد شدند و آنان را زنده يافتند در حالى كه چهرههاى ايشان نورانى و رنگشان روشن بود و جامههاشان نيز فرسوده نشده بود .
اين جوانان ، پادشاه و همراهانش را از رفتارى كه دقيانوس با ايشان كرده بود آگاه ساختند .
پادشاه كه سرگذشتشان را شنيد رويشان را بوسيد و آنان نيز با پادشاه نشستند و به ياد خداوند و ستايش او پرداختند .
بعد به پادشاه گفتند :
« خداوند ما را به سوى خود فرا مىخواند و هنگام آنست كه با شما وداع گوئيم . »
بعد به خوابگاههاى خود بازگشتند و به خواب ابد رفتند همچنان كه نخست رفته بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٨