تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
وشايد تو مرا در نزد عقل خود با فردى بزرگوار وأهل طاعت برابر خوانى ، پس بر كلام من از نيام عقل خود ، شمشيرى را بيرون كشد ويا تيرى را از جعبه تير خود بيرون آورده ورها كند وتلاش أو اين است كه آنچه را من بافته أم ( بازگو نمودم ) پنبه نمايد ( نابود نمايد ) وجدا كند آنچه را به هم پيوند داده أم . ولى اين را بدان كه هر كلامي را كلام وسخنى است بالاتر وهر گفتارى را گفتارى است برابر ، چه آنكه زبانهايى راست وگويا هستند كه آن زبانها را كلمات وسخنان زياد از ديگران ، ساكت وخاموش نمى كند مگر سخن راست وصدق ، وپاداش آنها در نهان داده مى شود . پس مرا در اين محل وجايگاه قرار مده ( ومقابل آن عظيم الشأن از ديدگاه خود ) بعيد ندان كه من از آنها داناتر وتوان مند تر باشم بر حسب خرد آنها ، وتوانم از آنها بيشتر باشد براي رها كردن تيرها ، واز همه آنها نسبت به منطق وخرد وعقل آگاه تر باشم . در عرصه جدال وستيز وآشكار بر خورد نمودن ولجاجت با آنها شايد زبانم جرى تر وبا جرأت بيشترى باشد ، عقلم سنگين تر ، ( وزين تر ) وبيانم عالىتر باشد كه قريحه أم تشنگان را سيراب كند . مطمئن باش كه تلاش كننده واختلاف ايجاد كننده زيانكار است وهر اضطرابى واشاره اى در اين زمينه ، اشتباه وخطا مى باشد ، زيرا حاكم براي حل اين اختلاف ، عقلي است غير از اين عقل وغير از اين راه موجود را بايد رفت ، ونوري است كه در غير از اين سامان مىتابد ، وراهنمايى غير از اين راهنما وسرا وجايگاهى غير اين زندان تنگ مى خواهد . پس ( عقل ) يك عنوان مشتركى است بين آن عقل وعقل عارية ، وهر كس نام عقل را به عاريت گرفت چنين نيست كه از اين فضل بهره بگيرد ، زيرا آن رشحه اى است از اين فضل ، گرچه هر كدام از آنها متصدى اين هست ومنادى آن مى باشد وعقل را جلوه مى دهد . وعقل عارية با عقل واقعي در نام متحد هستند ، ولى عقل واقعي اگر به أو