تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
تو رعايت مى كنى ونام أو را ( عقل ) گذاشتى ، هر گاه به نقل از أو راستگو باشى وهم اكنون به شهادت آزار نرساندن به مردم وشعله ور ننمودن آتش هرج ومرج ، تحت تأثير هواهاى نفساني خود قرار نگرفته باشى ، بلكه حكم أو دقيق تر است از حكم آنچه را كه تو أو را ( عقل ) ناميدى وأو را پيشواى خود قراردادى . بر توست كه پوزش نطلبى وعذر نياورى كه عوض داده مى شود به عوض شكمهاى دريده ودستهاى جدا شده وگردنهاى بريده ، منتها پس از زماني طولانى كه سختيها فراموش شده آن حسدها وغيظها وحقدها از أذهان بيرون مى رود ، به طورى كه پنداشته مى شود كه هرگز چنين چيزى نبوده ودرد وآزار ومصيبتى در كار نبوده است ، حال تفاوتى نمى كند بين آنكه آن پاداش را به عنوان عوض وعطيه وبخشش دهد ، ويا خود ابتدائا پاداش دهد وبخشش نمايد ، چه آنكه هرگاه مهلت طولانى گذشت ومصيبتها از جوش وخروش افتاد ، دشمن دشمنى خود را فراموش كرده ، ( 1 ) وسرافكنده مى گردد . اگر چنان كه ولى نعمتي ، نعمت وپاداشى را به كسى بدهد بدون اينكه به أو بگويد براي چه داده است ، آنگاه به أو اطلاع دهد كه اين پاداش آن ضربه وآن اهانت ومصيبت وآن مشكل وكتمان نصيحت وآن آزار واذيت ويا ناسزايى است كه به تو پنجاه سال پيش وارد آمده ، هرگز اين پاداش به عنوان عوض آنها واقع نمى شود ، چگونه چنين باشد ، در حالي كه بين دو زمان ، فاصله بسيار زيادى است ، وبر انگيختن دوباره وتجديد نمودن وبه ياد آوردن آنها را به دنبال دارد . خداوند به فضل وكرم خود پاداش را عطا مى فرمايد ، نه آنكه حق ويا واجبي را ادا كند ، چرا كه هيچ چيزى بر أو واجب نمى باشد وهيچ حقي بر أو به نفع بندگانش ثابت نيست واين را كسى آگاه مى شود كه علم وحكمت ، به أو اعطا گردد .
هامش
( 1 ) - اشاره است به قول متكلمان .