تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
رسيدگى شود ، كأم را خنك مى كند وبه انسان ، وقار مى دهد وحماقت را از بين مى برد وگمشده را پيدا مى كند وانسان را از تردد ودو گانگى نجات مى دهد واز توقف باز مى دارد ومدارا مى كند انسان را تا جايى كه خالص مى شود وهمت أو عالي مى گردد ونفس أو عزيز وذلت ناپذير ومستقل مى شود وقريحه ها سرشار وپاك مى شود ، البتة مشروط به اينكه هواهاى نفساني بر آنها پيروز نگشته وآنها بر نفس خود غالب آيند وبه آنها توفيقي خاص وطبعى عالي واشتغالات مفيد واميدهاى صحيح كه انديشه آنها در توان باشد ووسائل ديد آنها كاملا آماده ومهيا باشد ، عنايت شود . واما آنچه را كه من وغير از من به خود نسبت مى دهيم بر أساس عقل بازارى ( عقل معمولى ) است ، پس سر منشأ آنها عجز وناتوانى است كه از كثافتهاى به هم تركيب شده نشأت گرفته وچه بسا نفسي نفس خود را مكر كند ، پس اشتباهى مرتكب شود كه به موجب آن سرافكنده گردد . اگر نفس به معاشرت عادت نكند ، هرگز خير از زبان أو بر دست أو افاضه نمى شود ، پس اگر افاضه كند در حالي است كه صورت أو از بي شرمى برافروخته ويا افاضه مى كند در حالي كه هنوز چهره اش از زشتى خواب آلوده است ويا افاضه مى كند در حالي كه زبانا متوكل است ، اما بر لفظ اعتماد وتكيه نموده است ويا افاضه مى كند در حالي كه عقل وخرد أو مغشوش است كه أوهام ، أو را غافل نموده است . به جان خود سوگند ، شاخى كه با أو به جنگ بر مى خيزد ودشمنى را كه با أو به مخاصمه مشغول بوده وجدال مى كند ، اگر عقل بازارى أو ، أو را به آن وعدها ووعيدها وكيفرها - وعده ووعيد وكيفرى كه واقع مى شوند بر آنچه كه حتما اتفاق مى افتد - ، وعده دهد ، هر آينه مى بيند كه وقت بسيار كم وگردنبند خفه كننده است ، وهمانا زنجيرى است كه انسان را زندان مى كند ونجات از آن بسى مشكل