تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بر انسانهاى مسرور وشاد ، كمتر از انسانهاى گرفته وغمگين است ونسبت به سالخوردگان وجوانان نيز همين حكم را دارد . آگاه باش كه أسباب مختلف در يكديگر تأثير مى گذارند ودر برابر دواعي ، موانعى وجود دارد . گاهى مصادمات وموانع ، اسبابى را از مقاصد وجهاتى منصرف نموده وبه سوى جهات ومقاصد ديگرى سوق مى دهند ، وگاهى نيز به كلى أسباب را از رسيدن به مقاصد باز مىدارند ، وهمه اينها دليل بر اين است كه اراده تو پديده اى است مجبور وافعال تو نيز نتايج چنين اراده اى مى باشند . نزديكترين تعبيرى كه مى توان اين مطلب را با آن بيان نمود به گونه اى كه با عقيدة وخواهش تو ( كه طرفدار آزادى اراده مى باشى ) نيز مطابق باشد ، اين است كه بگوييم اگر اراده پديده مجبور نيست ، ولى بسان مجبور وموجب است واگر اين چنين نبود كه عنوان اجبار وجبري بودن بر معنايى ناخوشايند منطبق مى گردد ، حكم مى كردم كه تو مجبورى ، واگر مجبور نباشى ، مانند آن ودر حكم مجبور مى باشى . فرق چندانى ميان باطل نمودن اعتقاد به قدر كه تو آن را نفى مى كنى وابطال نمودن دواعي مسلط بر صوارف كه تو آن را اثبات مى كنى ، وجود ندارد ، زيرا اگر فرد خطا كار با استناد واعتقاد به قدر معذور است ، كسى كه دواعي بر گناه أو را به خطا سوق داده است نيز معذور يا در حد معذور خواهد بود ، حتى اگر كارهاى خداوند را با كارهاى انسانها بسنجيم نيز بايد گفت : انسان كريم هيچ گاه گناهكار معذور ويا آنكه در حكم معذور است را مؤاخذه نمى كند . در اين صورت ، آيا مى توان نظريه وعيد وحكم به خلود گناهكاران در عذاب را به خداوند نسبت داد واگر جبروت الهى را از مقايسه با اعمال خود ، منزه مى دانيم پس چه چيز موجب اين گرديده كه خود را از اميد به غفران الهى ، محروم ساخته وخلود گناهكاران در عذاب را واجب بدانيم ؟