از او ديده بودند بدتر از آنچه آصف ديده بود .
آصف گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. اين ديگر بلاى آشكارى است . »
آنگاه پيش فرزندان اسرائيل رفت و ايشان را از آنچه مىدانست آگاه ساخت .
آن ديو كه به گونهء سليمان درآمده بود ، همين كه دريافت به رازش پىبردهاند ، از بارگاه خود پرواز كرد و بر فراز دريا پريد و انگشترى را در دريا افكند .
تصادفا يك ماهى آن انگشترى را فرو خورد و ماهيگيرى آن را شكار كرد . غروب آن روز كه مىخواست مزد سليمان را بدهد ، مانند هر روز دو ماهى به دو داد .
يكى از اين دو ماهى ، همان ماهى بود كه انگشترى سليمان را فرو خورده بود .
سليمان ماهى را گرفت و شكمش را دريد تا درون آن را پاك كند و بخورد كه انگشترى خويش را در آن يافت و برگرفت و در انگشت خويش كرد و به خاك افتاد و سپاس خدا را به جاى آورد . زيرا پيدا شدن انگشترى مايهء بازگشت او به پادشاهى و همچنين نشانهء پذيرفته شدن توبهء وى بود .
چيزى نگذشت كه آدميان و پريان و پرندگان بر او گرد آمدند و همهى كسانى كه از او برگشته بودند به دو روى آوردند .
سليمان به اورنگ فرمانروائى خود بازگشت و پذيرفته شدن توبهء خود را آشكار ساخت و اهريمنان را در پى صخر جنى كه آن انگشترى را ربوده بود ، فرستاد .
آنان او را گرفتند و آوردند و تخته سنگ بزرگى را سوراخ كردند و او را در آن جاى دادند . بعد سر سوراخ را با مس