و آهن بستند و سنگ را به دريا افكندند .
مدت فرمانروائى آن ديو بر اورنگ فرمانروائى سليمان چهل روز بود ، به اندازهء مدت بتپرستى در سراى سليمان .
و نيز گفتهاند :
سبب از دست رفتن فرمانروائى سليمان اين بود كه زنى داشت پرهيزگارتر و نيكوكارتر از تمام زنان وى ، به نام جراده ، كه انگشترى خويش را به هيچكس نمىسپرد جز به دو .
اين زن يك بار به دو گفت :
« برادرى دارم كه فرماندار فلان شهر است و از من دور مىباشد . خواهش مىكنم كه او را پيش من بياورى . »
سليمان بدان زن پرهيزگار وعده داد كه برادرش را منتقل كند ، ولى نكرد . خدا نيز او را بدان گرفتارى دچار ساخت .
يك روز كه انگشترى خود را به جراده سپرده و به آبريزگاه رفته بود ، ديوى به صورت او درآمد و انگشترى را گرفت .
بعد كه سليمان بيرون آمد و انگشترى را خواست ، جراده گفت :
« مگر آن را نگرفتى ؟ » گفت : « نه . » و سرگشته و پريشان از سراى خويش بيرون رفت .
آن ديو چهل روز بر اورنگ پادشاهى ماند و در ميان مردم فرمانروائى كرد تا به راز او پى بردند و دورش را گرفتند و تورات آوردند و خواندند .
ديو كه خواندن آن كتاب آسمانى را نمىتوانست تحمل كند ، از پيش ايشان گريخت و پرواز كرد و انگشترى را در آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٦