گرفت .
داود از ديگرى پرسيد :
« درين باره چه مىگوئى ؟ » جواب داد :
« او راست مىگويد . من مىخواستم ميشهاى خود را كامل كنم و شمارهء آنها را درست به صد برسانم . اين بود كه ميش او را هم گرفتم . »
داود گفت :
« درين صورت ، ما نمىگذاريم كه تو آن را بربائى . »
فرشته گفت :
« تو توانائى چنين كارى را ندارى . »
داود به پيشانى و بينى او اشاره كرد و گفت :
« اگر مال او را به او برنگردانى ، اين جا و اين جاى تو را خواهم زد ! » درين هنگام فرشته گفت :
« اى داود ، تو خود شايستهترى كه چنين كيفرى ببينى چون تو نود و نه زن داشتى و اوريا جز يك زن نداشت . با اين وصف آنقدر او را به جنگ فرستادى كه سرانجام كشته شد و همسر او را نيز گرفتى . »
پس از اين سخن ، آن دو فرشته ناپديد شدند .
داود دانست كه خداوند چگونه او را آزموده . و او در چه دامى افتاده است . از اين رو ، به سجده افتاد و چهل روز سر از زمين بر نمىداشت مگر براى نيازهائى كه از بر آوردن آنها چارهاى نداشت .
در آن حال مىگريست و گريهء خويش را چندان ادامه داد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠