كه بر اثر اشكهاى او از زمين سبزه روئيد و سر او را پوشاند .
آنگاه به درگاه خدا ناليد و گفت :
« پروردگارا ، پيشانى زخمى شد و چشم خشكيد . با اين حال هنوز گناه داود بخشوده نشده است . »
به دو ندا رسيد :
« آيا گرسنهاى كه سير شوى ، يا بيمارى كه درمان يا بى ، يا ستمرسيدهاى كه يارى داده شوى ؟ » داود چنان شيون و زارى كرد كه با بيتابى او آنچه روئيده بود به لرزه و ناله درآمد .
درين هنگام خداوند توبهء او را پذيرفت و به دو وحى فرستاد و فرمود :
« سر خويش را از زمين بردار كه ترا بخشودم . »
داود گفت :
« پروردگارا ! چگونه بدانم كه از گناه من درگذشتهاى ؟
تو داورى دادگر هستى و اگر اوريا در روز رستاخيز سر خويش را به دست گيرد و در حالى كه از رگهاى آن خون مىچكد در برابر عرش تو بايستد و بگويد : « خدايا ، از اين مرد بپرس كه چرا مرا كشته است ؟ » بىگمان در داورى خود ، ناروا روا نخواهى داشت . »
خداوند در پاسخ به دو وحى فرستاد كه :
« اگر چنين شود ، او را فرا مىخوانم و از او مىخواهم كه تو را به من ببخشد . همين كه تو را به من بخشيد ، من نيز در برابر بخشش او بهشت را به دو مىبخشم . »
داود كه اين شنيد گفت :
« پروردگارا ، اكنون يقين دارم كه از گناه من درگذشتهاى . »
گفتهاند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١