زن همين كه سايهء او را بر روى زمين ديد با گيسوى خويش چهره و اندام خود را پوشاند و اين كار فريفتگى داود را به دو بيشتر ساخت . از اين رو دربارهء آن زن به پرسش پرداخت . به دو خبر دادند كه شوهرش اوريا نام دارد و در فلان شهر است .
داود براى فرماندار آن شهر پيام فرستاد و دستور داد كه اوريا را پيشاپيش تابوت سكينه به جنگ بفرستد .
هر كس كه پيشاپيش آن تابوت به پيكار مىرفت نمى - توانست بگريزد . يا پيروزى مىيافت يا كشته مىشد .
فرماندار آن شهر دستور داود را به كار بست و اوريا را به جنگ فرستاد و او نيز در جنگ جان خود را از دست داد .
و نيز گفتهاند :
داود همين كه چشم بر آن زن افكند ، شيفتهء زيبائى وى شد و پرسيد :
« شوهرش كيست ؟ » به دو گفتند كه شوهرش - اوريا - در لشكرى چنين و چنان ، خدمت مىكند .
داود به فرماندهء آن لشكر نوشت كه اوريا را با گروه اندكى از سپاهيان به جنگ فلان دشمن بفرستد .
او نيز چنين كرد . ولى خداوند اوريا را در جنگ پيروزى بخشيد .
فرماندهء لشكر ، داود را از آنچه روى داده بود آگاه ساخت . داود به دو بار ديگر نامه نوشت و دستور داد تا اوريا را به جنگ دشمنى ديگر - كه از دشمن نخستين نيرومندتر بود - گسيل دارد .
او اين دستور را نيز به كار بست و اوريا درين پيكار هم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨