پيروز شد .
داود فرمان داد كه او را به جنگ سومين دشمن بفرستد .
همين كار را كردند و اوريا درين نبرد كشته شد .
پس از كشته شدن اوريا ، داود زن او را گرفت و اين زن - به گفتهء قتاده - مادر سليمان است .
و نيز گفتهاند :
لغزش داود اين بود كه وقتى وصف زيبائى زن اوريا را شنيد ، آرزو كرد كه او زن حلال و شرعى وى باشد .
تصادفا اوريا ، شوهر آن زن ، كه به پيكار رفته بود ، كشته شد و داود در دل اندوهى را كه دربارهء كشتهشدگان ديگر حس مىكرد دربارهء او حس نكرد زيرا ديگر مىتوانست زن او را بگيرد .
از اين رو داود در روز نيايش خود را بسته و سرگرم عبادت بود كه دو فرشته را خداوند بر او فرستاد .
اين دو فرشته ، از راهى بجز راه در ، وارد خلوتسراى او شدند چنان كه داود از ديدنشان به هراس افتاد .
قالُوا : لا تَخَفْ ، خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ .
. . .
إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً ، وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ ، فَقالَ : أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
[ ( 1 ) ] ( فرشتگان گفتند :
« نترس ، ما دو دشمن هستيم كه يكى به ديگرى ستم كرده است . ميان ما دادگرانه داورى كن . اين برادر من نود و نه ميش دارد ولى من تنها يك ميش دارم و او با من به درشتى سختى سخن راند و گفت : اين يك ميش را هم به من واگذار كن . » ) و ميش مرا
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره ص - آيههاى 22 و 23