كرديم و ايشان در آن سختى پايدارى نشان دادند و شكيبائى ورزيدند .
ابراهيم به قربان كردن فرزندش آزموده شد ، اسحاق به از دست رفتن بينائىاش و يعقوب به داغ دورى يوسف . »
داود عرض كرد :
« بار خدايا ، بدان گونه سختىها كه ايشان را آزمودى ، مرا نيز بيازماى و همانند آنچه به ايشان بخشيدى مرا نيز ببخش . »
خداوند به دو وحى فرستاد و فرمود :
« اينك تو نيز آزموده مىشوى . آماده باش ! » و نيز گفتهاند :
سبب گرفتارى داود اين بود كه با خود انديشيد : آيا مىتواند روزى را به پايان رساند بىاين كه به هيچ كار بد نپردازد ؟
در پى اين انديشه روزى را كه براى پرستش خداوند خلوت مىكرد بر آن شد كه در تمام ساعات روز ، خود را از كردار يا رفتار ناشايسته نگاه دارد .
اين بود كه در سراى خود را بست و به نيايش پروردگار روى آورد .
چيزى نگذشت كبوتر زرين بالى كه همهى رنگهاى زيبا را داشت فرود آمد و در پيش روى او بر زمين نشست .
داود در هوس افتاد كه آن را بگيرد .
كبوتر پريد ولى دور نرفت . تنها تا جائى رفت كه داود از گرفتن آن نااميد نشود . بدين جهة او همچنان پرنده را دنبال كرد و پرنده نيز از دستش گريخت تا رسيد به زنى كه در آب سرگرم شست و شو بود .
زيبائى او داود را به شگفتى انداخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧