« اگر من براى تو اين شهر را فتح كنم ، آيا هر كس را كه من گفتم بكش ميكشى و هر وقت گفتم از كشتن دست بردار ، دست برمىدارى ؟ » جواب داد : « آرى . »
گفت :
« بسيار خوب ، لشكريان خود را به چهار قسمت تقسيم كن و در چهار طرف شهر بگمار . بعد ، همه با هم دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كنيد و بگوييد : بار خدايا ، از تو مىخواهيم كه به حق خون يحيى بن زكريا اين شهر را براى ما بگشايى . »
دستور زن را به كار بستند .
در نتيجه ، ديوار شهر فرو ريخت و داخل شهر شدند .
زن به آنان دستور داد تا از مردم به اندازهاى بكشند كه خون يحيى بن زكريا از جوشش باز ايستد .
آنان نيز دست به كشتار نهادند و هفتاد هزار تن را كشتند تا خون يحيى فرو نشست .
آنگاه زن به بخت نصر دستور داد كه از كشتار دست بردارند و او نيز كشتار را موقوف ساخت .
بخت نصر بيت المقدس را ويران كرد دستور داد كه مردارها را در آن بيفكنند .
سپس از آنجا بازگشت در حالى كه دانيال و بزرگان ديگر بنى اسرائيل ، منجمله عزريا و ميشائيل ، همراهش بودند و سر جالوت را با خود داشتند .
دانيال از همهء مردم در نزد او گرامىتر بود . از اين رو زرتشتيان بر وى رشك بردند و از او در پيش بخت نصر بد گوئى كردند ، چنان كه دربارهء افكندن دانيال و يارانش در پيش درندگان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٣