از او نشانهاى خواسته بود ، بست و او تا سه روز ناچار بود كه به رمز يعنى با اشاره حرف بزند .
هنگامى كه فرزند زكرياء به جهان آمد ، پدرش ديد كودكى است زيبا روى ، كم موى ، با انگشتانى كوتاه و ابروانى نزديك به هم و صدائى دقيق .
اين پسر از خردسالى در خداپرستى نيرومند بود . از اين روست كه خداى بزرگ فرموده است :
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
[ ( 1 ) ] ( به او از همان خردسالى نيروى داورى بخشيديم . )
گفته شده است :
روزى كودكان همسال و همانند وى به دو گفتند :
« يحيى ، بيا برويم با هم بازى كنيم . »
جواب داد :
« من براى بازى آفريده نشدهام . »
يحيى گياهان و برگ درختان را مىخورد و برخى گفتهاند : نان جو مىخورد .
يك روز كه گردهاى نان جو در دست داشت ، ابليس به دو رسيد و گفت :
« تو گمان مىكنى كه زاهد هستى و به مال جهان اعتنائى ندارى در صورتى كه يك گرده نان جو را ذخيره كردهاى . »
يحيى پاسخ داد :
« اى ملعون ، اين خوراك من است . »
ابليس گفت :
« براى كسى كه سرانجام مىميرد و فانى مىشود ، حداقل
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره مريم - آيه 12