هفتمى گفت :
« تو ما را پند مىدادى ولى هيچيك از پندهاى تو ، رساتر از درگذشت تو نبود . پس هر كه خردمند است بايد بينديشد و هر كه پند آموز است بايد عبرت گيرد . »
هشتمى گفت :
« چه بسيار كسان كه در پشت سر تو نيز از تو مىترسيدند ولى اكنون در حضور تو هستند و از تو هيچ ترسى ندارند . »
نهمى گفت :
« چه بسيار كسان كه آرزو داشتند تو دمى خاموش بمانى ولى خاموش نمىشدى . و امروز آرزو دارند كه از تو سخنى بشنوند ولى سخنى نمىگوئى . »
دهمى گفت :
« چه بسيار كسان را كه اين شخص از ميان برد تا خود از ميان نرود ، ولى سرانجام از ميان رفت . »
يازدهمى كه كتابهائى در حكمت نوشته بود ، گفت :
« تو پيوسته به من مىفرمودى كه از تو دور نشوم ، و امروز نمىتوانم كه به تو نزديك شوم . »
دوازدهمى گفت :
« اين روز بزرگى است كه آنچه از شرش پس رفته بود پيش آمد و آنچه از خيرش پيش آمده بود پس رفت . پس اگر كسى مىخواهد به حال مردى كه فرمانروائى وى پايان يافته ، گريان شود ، بگذار بگريد . »
سيزدهمى گفت :
« اى كسى كه چيرگى و نيروى بسيار داشتى ، نيرومندى تو از ميان رفت همچنان كه سايه ابر از ميان مىرود و نشانههاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٠