چهارمى گفت :
« شگفتانگيزترين شگفتى اين است كه توانا با همهى نيروى خود از پاى درآمده است و ناتوانان كه هيچ نيروئى ندارند ، غافل و مغرورند . »
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
شد .
حركت قشون او از جائى بود كه به ساحل اقيانوس نزديك و اكنون موسوم به مكران است .
بعد او به مملكت گدرزى ( به كسر گاف و سكون دال و ضم راء ) رفت .
در اين جا قسمت بزرگ قشون اسكندر از جهة گرماى شديد و بىآبى تلف گرديد و او مجبور شد به پورا ( فهرج امروزى در بلوچستان ايران ) برود .
بعد از چندى ، اسكندر از اين جا از راه هليل رود و سيرجان به پاسارگاد رفت و مطلع شد كه قبر كورش را نبش كردهاند .
در اهواز تمام قسمتهاى قشون اسكندر به هم رسيدند و نهآرخ ، كه از درياى عمان و خليج فارس به ايران مىآمد ، در اهواز به قسمتهاى ديگر ملحق شد . و تمام سپاه مقدونى به شوش درآمد .
از اين بعد ، ديگر اسكندر جنگى نكرد مگر با كوسىها كه در تاريخ عيلام ذكرى از آنها شده است .
بعضى تصور مىكنند اين جنگ اسكندر با طوائفى بوده كه در مالمير كنونى بختيارى سكنى داشتهاند .
شايان توجه است كه به امر اسكندر چند هزار نفر مردم كوسى را بقيه ذيل در صفحه بعد